تبلیغات
چشم چران!! - داستان دو بذر
یکشنبه 3 بهمن 1389

داستان دو بذر

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :کپی از جایی دیگر ،

سلام دوستان
این اولین پست من تو این وبلاگه.
داستان دو بذر همراه با نتیجه گیری و سخنانی از بزرگان. بر گرفته از سایت ایرانیکا که در انتهای نوشته آدرسش هست:

«داستان دو بذر»
 در بهار دو تا بذر در خاك حاصل‌خیز كنار هم نشسته بودند اولین بذر گفت: «می‌خواهم رشد كنم. می‌خواهم ریشه‌هایم را در خاك زیر پایم بدوانم و ساقه‌هایم را از پوسته‌ی خاك بیرون بكشم. می‌خواهم غنچه‌های لطیفم را باز كنم و نوید فرارسیدن بهار را بدهم ... می‌خواهم گرمای آفتار را روی صورتم و لطافت شبنم صبحگاهی را روی گلبرگ‌هایم احساس كنم.!» و رشد كرد و قدر برافشت.
 بذر دوم گفت: «من می‌ترسم اگر ریشه‌هایم را در خاك،‌ زیر پایم بدوانم از كجا معلوم كه در تاریكی به چیزی بر نخورم؟ اگر راهم را از میان پوسته‌ی سخت بالای سرم بیابم از كجا معلوم كه جوانه‌های لطیفم از بین نروند ... و اگر بگذارم كه جوانه‌هایم باز شوند از كجا معلوم كه یك مار نیاید و آن‌ها را نخورد و اگر بگذارم كه غنچه‌هایم باز شوند از كجا معلوم كه طفلی مرا از زمین بیرون  نكشد؟ نه!‌ بهتر است منتظر بمانم تا همه جا امن و امان شود او اینطور بود كه او منتظر ماند.
 مرغ خانگی كه در خاك دنبال دانه می‌گشت، بذر منتظر را دید و او را خورد.
 «نغمه‌ی عشق»
 نتیجه:
 برای زیستن، شهامت لازم است. یك دانه‌ی نتركیده،‌ دارای همان ویژگی‌هایی است كه جوانه‌ هنگام شكستن پوسته‌اش دارد. با این وجود، فقط زمانی كه پوسته‌اش را می‌شكند، می‌تواند خود را به درون ماجرای زندگی پرتاب كند.
 ترس همچون چوبی لای چرخ زندگی است.
 «دنیس ویتلی»
 «با ترس‌هایتان مشورت نكنید»
 یك بار كه یكی از فرماندهان نظامی،‌ حمله‌ی جسورانه‌ای را طرح ریزی می‌كرد، یكی از ژنرال‌ها هراسان پیشنهاد او را رد كرد و گفت:
 - من از عواقب این كار وحشت دارم. «می‌ترسم كه ...»
 فرمانده، همان طور كه روی شانه‌ی زیر دست ترسوی خود، دست می‌گذاشت گفت:
 - ژنرال، هیچ‌گاه با ترس‌هایتان مشورت نكنید.
 «مثبت درمانی»
 «امن» و «بی خطر» وهمی بیش نیست نه در طبیعت و نه در زندگی فرزندان آدم، چنین چیزی وجود ندارد. پرهیز از خطر در تمام مراحل حیات، مطمئن‌تر از روبه‌رو شدن با آن نیست. زندگی یا جسارت است و ماجرا و یا دیگر هیچ.
 «هلن كلر»
 متدین واقعی باید در دنیا سهم داشته باشد. باید دنیا را نسبت به آنچه هنگام ورودش به دنیا یافت، كمی زیباتر سازد. باید دنیا را كمی مسرت بخش‌تر سازد. باید كمی بیشتر، عطر آگینش كند. باید كمی بیشتر همسازش كند. این قرار است سهم او باشد.
 «اوشو»
 
 
 جهانی كه در آن زندگی می‌كنیم نامحدود است. هننوز چیزهای زیادی هست كه باید كشف شوند. زیبایی‌هایی كه باید عیان شوند و رازهایی كه باید شناخته شوند. شما چه نقشی در این برنامه‌ی الهی، بازی خواهید كرد.
 «جی. پی. واسوانی»‌
 ¯¯¯
 در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم،‌ سرپرست اداره‌ی ثبت اختراعات گفت: «آنچه اهمیت داشته قبلاً اختراع شده است.» در طول تاریخ این باور رایج بوده و مردم بر این عقیده بودند «آنچه امكان پذیر بود، ایجاد شده است.» اما زندگی انسان،‌ فرایندی برای رسیدن از یك كشف به اكتشاف بعدی است. ما در دورانی زندگی می‌كنیم كه دانش بشری هر ده سال، دو برابر می‌شود.
 «استفان كاوی»
 ¯¯¯
 تأیید زندگی و نه نفی زندگی، دین است. زیرا خداوند زندگی است و هیچ خدای دیگری جز خدای یگانه نیست. خدا سبزی درختان، سرخی درختان و زردی درختان است. خدا همه جا هست، تنها خدا هست. انكار زندگی یعنی انكار خدا، نكوهش زندگی یعنی نكوهش خدا. چشم پوشیدن از زندگی یعنی اینكه خود را داناتر از خدا می‌دانی.
 «اوشو»
 ¯¯¯
 هنگامی كه بمیریم، كه بی‌شك نیز خواهیم مرد،‌ در مورد هیچ چیز، بیش از اینكه چگونه زندگی را ارج گذاشته‌ایم مورد حسابرسی قرار نخواهیم گرفت.
 خدا این جهان را ساخته است پس آن قدر جالب باشد كه توجه او را به خود جلب كند. پس اگر می‌بینید كه امور، كسالت بار، كهنه، خسته كننده و قابل پیش بینی می‌شوند شاید خودتان توانایی علاقه‌مند بودن و توجه كردن را از دست داده‌اید.
 «دیپاك چوپرا»
 
 
 هر ذره‌ای كه بینی بیهوده نیست در دهـر
 چون نیست كار یزدان، بیهوده آفـریـدن
 «مولوی»
 مرگ آورترین تعبیرها آن‌هایی هستند كه نگرش مثبت به زندگی را به نگرش منفی تبدیل می‌سازند. به تو گفته‌اند كه زندگی روی این زمین مانند تبعید شدن به «سیبری» است و شما زندانیانی بیش نیستنید. شما به این زندگی پرتاب شده‌اید تا تنبیه شوید. زندگی تنبیه نیست بلكه پاداش است. با دادن این فرصت عظیم برای رشد، دیدن، دانستن، ادراك و بودن‌، شما پاداش گرفته‌اید. من زندگی را پدیده‌ای روحانی می‌بینم. در واقع به نظر من، زندگی و خداوند مترداف یكدیگرند.
 «اوشو»
 ¯¯¯
 این جهان نیست كه باید نظم بگیرد. بلكه جهان عین نظم است. این ما هستیم كه باید خود را هماهنگ با این نظم كنیم.
 «هنری میلر»
 ¯¯¯
 در دنیا هیچ چیزِ كاملاً خطایی وجود ندارد. حتی یك ساعتِ از كار افتاده نیز می‌تواند دوبار در روز، وقت را دقیق نشان بدهد.
 «پائولوكوئیلو»

 


منبع: كتاب - شما عظیم تر از آن هستید که می اندیشید - نویسنده: مسعود لعلی

سایت ایرانیكا
www.iranika.ir 


برچسب ها: داستان های پند آموز ،